السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

204

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

فصل پنجم ( ماجراى ذبح اسماعيل ( ع ) ) خداى متعال مىفرمايد : ( ابراهيم گفت : من به جانب پروردگارم مىروم و او به زودى مرا هدايت خواهد كرد ، پروردگارا به من فرزندى از صالحان بده ) . پس او را به پسرى بردبار بشارت داديم ، و زمانى كه به كمال و رشد رسيد ، گفت : اى پسرم ، من در خواب ديدم كه تو را قربانى مىكنم ، بگو ببينم نظر تو چيست ؟ گفت : اى پدر آنچه را مأمورشده‌اى به انجام برسان ، ان شاء اللَّه مرا از صبركنندگان خواهى يافت ، وقتى كه تسليم شدند و او را به روى پيشانى به زمين افكند ، به او ندا كرديم كه اى ابراهيم بدرستى تو رؤياى خود را تصديق كردى و ما اين چنين نيكوكاران را پاداش مىدهيم ، همانا او از بندگان مؤمن ما بود و ما او را به اسحاق بشارت داديم كه پيامبرى از صالحين بود و بر او و بر اسحاق و ذريّهء آنها بركت نهاديم و بعضى از نسل ايشان نيكوكار و محسن و بعضى به روشنى به نفس خود ستمگر بودند [ 1 ] ) . در اين ماجرا وقتى اسماعيل به سن سيزده سالگى ميرسد و عهده‌دار امور پدر مىگردد و يا زمانى كه به سن تكليف و عبادت و عمل براى خدا مىرسد ، ابراهيم ( ع ) در خواب مىبيند كه او را ذبح مىكند و وقتى ماجرا را با اسماعيل در ميان مىنهد او پدر را تشويق به انجام امر الهى مىكند و مىگويد : اى پدر آنچه مأمورشده‌اى به انجام برسان به اميد خدا مرا صابر خواهى يافت و صورت مرا بر زمين قرار بده كه مبادا محبّت پدرى رأفتى در قلب تو ايجاد كند و نتوانى امر الهى را به انجام برسانى و وقتى كه هر دو تسليم امر الهى و راضى به رضاى پروردگار شدند ، ابراهيم ( ع ) اسماعيل را به صورت و به حالت سجده در آورد تا او را ذبح نمايد و اين امر يك آزمايش بزرگ بود كه با فرستاده شدن قوچى از آسمان امتنانى بزرگ و نعمتى ظاهر بر حضرت ابراهيم واقع شد ، همچنان كه فرمود : فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ [ 2 ] . ( ابن عباس ) مىگويد : اين قوچ همان قوچى بود كه هنگام قربانى دادن از هابيل پذيرفته شد و عظيم بودن او بدليل آن بود كه چهل سال در بهشت به چرا مشغول بود .

--> [ 1 ] سوره صافات ، آيه 113 - 99 . [ 2 ] سوره صافات ، آيه 107 .